آیا مجبورید ماه ها دور بازی کنید؟

[ad_1]

خانه در همان مکانی بود که ماه ها پیش آن را ترک کرده بودم – اما همه چیز تغییر کرده بود. گلها خاکستری شدند ، بوته ها برهنه بودند ، حمله به علف های هرز تحت تأثیر خاطرات پاستل رنگی که یک بار در من شکوفا شده بود عبور حیوانات شهر

من بازدید از شهر مرتب (بله ، این جزیره من است و به آن افتخار می کنم) بعضی اوقات در تابستان متوقف شدم. چه زمانی عبور از حیوانات: افق های جدید بی قید و شرط آزاد شد درست زمانی که دستورات قفل شروع به پوشش ملت در اواخر ماه مارس کرد ، این یک حلقه نجات برای من و بسیاری دیگر شد. اما “کمربند نجات” کلمه سخاوتمندانه ای است که توصیف من است عبور حیوانات وابستگی متقابل چون صدها ساعت را صرف تکمیل وظایف بازی های ویدیویی ، کار برای پرداخت قبض های خیالی ، تعمق در بازار ساقه شلغم ، مطالعه الهه صادق عبور از گل دیجیتال و جشن گرفتن تعطیلات مانند روز اسم حیوان دست اموز (عید پاک) با دوستان خود کردم. که ناگهان برای لذت بردن بسیار خطرناک شد.

بیایید واقعی باشیم: بسیاری از ما روابط کاملاً نامرتبطی با روابط خود ایجاد کرده ایم عبور حیوانات جزایر در طی همه گیری. ما این بازی را به روشی انجام دادیم که هرگز برای آن طراحی نشده بود ، و شبیه ساز دوستی منفعل سالم را به یک MMO با رقابت تهاجمی تبدیل کردیم ، جایی که برای همگام شدن با دوستان خود باید آسیاب کنید و جزایر آنها را “تسطیح” کنید. اما مانند بسیاری از جایگزین های مجازی که در ماه های اول همه گیری به آن مراجعه می کردیم ، ناامید از این باور که آنها می توانند خلا v تازه کشف شده در زندگی ما را پر کنند (تماشای شما ، افزایش خستگی) – عبور حیوانات درخشش خود را از دست داد.

به دلیل تقصیر خود ، ضربه نینتندو نتوانست همه گیر جهانی تنهایی ناشی از COVID-19 را درمان کند. اما با نزدیک شدن به تعطیلات و فقط ریختن نمک بر روی زخم شکاف انزوا ، اعلامیه تریلر از مراسم و فعالیت های جدید تعطیلات را دیدم که با آخرین به روزرسانی اضافه می شود. وعده یک مهمانی مشترک ، تهیه شده توسط بوقلمون فرانکلین و تزئینات درختان کریسمس ، باعث شد درسی را که قبلاً باید یاد می گرفتم فراموش کنم.

من سوئیچ خود را شروع کردم ، امیدوارم که درخشش آبی و سرد روی صفحه دیجیتال بتواند کمی از نور را به قسمتهای خشک شده روح سیاه شده من برساند.

کمی عاقل تر (یا فقط مضطرب تر) نسبت به ماه مارس ، گرچه می توانستم بگویم به محض بیرون آمدن آواتار من از خانه اش ، آشفته و خواب آلود ، مأموریت شکست خورده است.

ملبس به لباس غواصی تابستانی ، پر از کفش های نامناسب لباس – لباسی که دور آن ریخته بودم تا سریع به روزرسانی بزرگ تابستان را بررسی کنم (چنین تجربه ناامیدکننده ای) – شخصیت من در هوای غم انگیز تنظیم جدید پاییز بازی مانند ماهی بدون آب به نظر می رسید. او در آنجا بود ، این آواتار که باید نسخه ایده آلی از خودم باشد. اما او به همان اندازه که IRL بودم با افسردگی فصلی و هیچ تصوری از زمان و عادی کاملاً داغ بود.

من استدلال کردم که این فقط احساس گناه زودگذر است ، و این یک جز integ لاینفک بازگشت به روستای شما برای عبور از حیوانات پس از یک دوره طولانی غیبت است. من از بچگی این بازی ها را انجام می دادم ، بنابراین وقتی می خواستم بعد از مدت ها غیبت دوباره به آن بازگردم ، این مانع اولیه را پشت سر می گذاشتم.

سعی کردم جلو بروم

با این حال ، این بازی ادامه دهنده بازتاب زندگی بود. من از نظر عاطفی توانایی پوشیدن لباس مناسب تری برای فصل را نداشتم. صادقانه بگویم ، من خیلی ترسیده بودم که برای تغییر کار به خانه ام برگردم ، زیرا می دانستم سوسک هایی در اطراف همه اتاق های پر از تصادفات نیمه تمام من با ایده های جاه طلبانه تزئین وجود دارد که قبلاً بیش از حد به آنها دلگیر شده بودم. بازی را کاملا رها می کند.

معلوم شد که مجبور نیستم برای مواجهه با این شرم وارد خانه ام شوم.

خیلی زود به یاد آوردم که هر گوشه شهر من یک بنای یادبود نابود شده به همان اندازه ویران شده بود ، اتحادیه ای از هر تلاش ناموفق برای ترکیب با کمال اسراف جزایر بسیار زیبایی که دوستانم ساخته اند. نفرت درونی از زندگی ADHD هر جا که می رفتم دنبالم می آمد ، صدای کوچکی که در ذهنم بود یادآوری می کرد که چه ناکامی داشته ام ، چقدر در زندگی بد بودم ، حتی در عبور از حیوانات لعنتی نمی توانم گله جمع کنم.

پس از آن سفرهای گناهکارانه روستاییان ، سلام منفعلانه و تهاجمی آنها ، فقط با توانایی مادرم در تبدیل کلمات به ظاهر مهربانانه به حمله به شخصیت من ، پیشی گرفت.

“اگر شما دورتر می ماندید ، من ممکن بود شما را کاملا فراموش کرده باشم!” گفت یک خوک کثیف همانطور که او از شوخی خودش می خندید ، من نگران این بودم که آیا روابط زندگی من از سال گذشته دوباره برقرار خواهد شد ، آیا دوستانی که نمی توانم برای برقراری ارتباط با آنها احضار کنم ممکن است مرا ببخشند. اگر همه من را فراموش نکنند

ناامید از تسلی خاطر – که نیاز به یک چیز مثمر ثمر دارد تا از این بازگشت فاجعه بار بیرون بیاید – من پیامی را برای گپ گروهی خود با دوستان ارسال کردم و از آنها خواستم که آیا آنها می خواهند یک Animal Crossbreed مجازی درست کنند ، همانطور که در روز اسم حیوان دست اموز این کار را انجام دادیم. من در ماه آوریل میزبان بودم و ساعت ها به تبدیل جزیره ام به یک سرزمین عجایب عید پاک پرداختم. این تنها مجالس مجازی در هشت ماه گذشته بود که تقریباً نزدیک به رفع نیازهایی بود که معمولاً در تعطیلات واقعی برآورده می شدند.

در واقع دیدر تنها پسر خوب بود ، اما وقتی من رفتم او تازه کار بود.

در واقع دیدر تنها پسر خوب بود ، اما وقتی من رفتم او تازه کار بود.

هیچ کس در این چت به زحمت نمی توانست به پیشنهاد من پاسخ دهد. مغز منطقی من می دانست که یک میلیون دلیل وجود ندارد و همه آنها هیچ ارتباطی با من ندارند. با این حال من آن را به عنوان یک طرد قاطع تجربه کردم ، تأییدی بر اینکه دوستانم واقعاً مرا فراموشکار ، غیر شایسته ، غیر قابل اعتماد می دانند.

با اتخاذ شاید اولین تصمیم صحیح خود در طول این مصیبت ، دیگر صدمه ندیدم. سوئیچم را بدون صرفه جویی در آن خاموش کردم و دوباره انداختم توی کشو تا دوباره گرد و غبار جمع شود.

اما خسارت وارد شده بود. من مجبور شدم Animal Crossing را از همه موارد به لیست طولانی فعالیت های مورد علاقه که اکنون توسط همه گیری نابود شده است ، اضافه کنم. به دلایلی ، این باخت عمیق تر از بسیاری از موارد دیگر بود ، و این باعث شد که من به خاطر عزاداری برای بازی ویدیویی لعنتی احمقانه باشم ، در حالی که دیگران با دلایل جدی تر برای غصه خوردن تلاش می کردند.

با این حال ، در دفاع از خودم ، نه تنها لذت بازی های ویدیویی را از دست داده بودم. من امید فرار را از دست داده بودم ، و ایمان به نوعی سیری بی امان را که همراه با لذت بردن از بازی مانند عبور از حیوانات باشد ، از دست داده بودم.

از زمان کودکی ، وقتی دیگر تحمل خانه بودن را نداشتم ، Animal Crossing خانه من بود. وقتی تعطیلات کریسمس در زندگی واقعی به ناچار به پویایی خانوادگی سمی که ذاتی همه مجالس تعطیلات ما بود تبدیل شد ، با یادآوری به خودم می گفتم که یک میدان پوشیده از برف به همراه دوستان حیوانات به محض اینکه فرصت فرار داشت منتظر من بود. اتاق شما.

از زمان کودکی ، وقتی دیگر تحمل خانه بودن را نداشتم ، Animal Crossing خانه من بود.

اما در سال 2020 ، هیچ فراری در برابر ویروس کرونا ایمن نشده است. حتی مفیدترین فرارهای مجازی نیز با یادآوری غرق شدن همراه است که در بهترین حالت یک باند بند بر روی اندام قطع شده قرار می دهید. هرگونه تأخیر لحظه ای در واقعیت ، ارائه می شود ، با دانش اجتناب ناپذیری روبرو می شود که کافی نخواهد بود – هیچ وقت برای بهتر شدن آن هیچ چیز نمی تواند کافی باشد.

امسال هیچ کدام از ما نمی توانیم برای تعطیلات به خانه برویم. اما حتی وقتی به خانه برمی گردیم ، می فهمیم که این همانطور نخواهد بود ، که هیچ کس نمی تواند وقتی جوان بودیم واقعاً به چیزها برگردد و دنیا احساس امنیت و روشنایی بیشتری داشته باشد. ما بزرگ می شویم و یاد می گیریم که با شیرینی تلخ دلتنگی ، آن لذت همزمان از چیزهایی که از کودکی دوستشان داشتیم ، آمیخته با مالیخولیای اجتناب ناپذیر که دیگر آن کودک نیستیم ، خوب باشیم.

بخشی از زیبایی بازی ، این است که شما مجبور نیستید در بازی های ویدیویی مانند Animal Crossing بزرگ شوید. می توانید واقعیت را به دلخواه خود روشن و خاموش کنید. با تنظیم ساعت روی کنسول خود هر زمان که بخواهید می توان تغییر فصل را کنترل کرد. اگر اتفاق ناخواسته ای رخ داد ، می توانید بدون پس انداز (البته به وحشت کامل آقای Resetti) آنجا را ترک کنید. وام ها باید فقط در مواقع تمایل پرداخت شوند یا شاید هرگز پرداخت نشوند. دوستان حیوانات مجازی از اینکه شما مدت زیادی آنها را رها کرده اید عصبانی هستند ، اما می توانید این مسئله را توجیه کنید زیرا به جای آن مشغول لذت بردن از دوستی با IRL بوده اید.

اما بازی – یعنی تجربه لذت ناب – اکنون احساس خرد شدن می شود. واقعیت این است که شیطان است. به دلیل همه گیری نمی توانم برای تعطیلات به خانه بروم. اما من نگرانم که هرگز نخواهم توانست به خانه Animal Crossing بروم ، حتی پس از پایان آن.



[ad_2]

منبع: salamati-khabar.ir