بازی های Match-3 اسپم برای بازی هستند ، اما مغز مضطرب من را آرام می کنند

[ad_1]

خوش آمدید آبان بی شرمانه!! این هفته ما فرهنگ پاپ مورد علاقه خود را آغاز می کنیم ، جامعه به ما می گوید نباید این کار را انجام دهیم.

در کمدی فانتزی NBC درباره زندگی پس از مرگ جای خوب، مزاحم مزمن چیدی آناگونی مونولوگ نگران کننده داخلی خود را چنین توصیف می کند: “صدایی که چنگال هنگام بیرون ریختن زباله ایجاد می کند.” این سر و صدا – شبکه ای ، اجتناب ناپذیر ، اشتباه – همان چیزی است که در مغز من به نظر می رسد. من ترکیبی فوق العاده قدرتمند از اضطراب و بیش فعالی دارم که هر دو با هم کار می کنند تا افکار مسابقه ای من را به گردبادی وسواسی تبدیل کنند که تقریباً هرگز دم نمی زند.

یکی دیگر از علائم ADHD من بیش فوکوس است ، یک حالت ذهنی غیر ارادی که از وقتی کاملاً جذب چیزی می شوم شروع می شود. وقتی بیش از حد روی یک معما ، کتاب ، سیاه چاله در ویکی پدیا یا چیز دیگری که توجه مرا به خود جلب می کند متمرکز شده ام ، ممکن است بقیه جهان وجود نداشته باشند. اعلان ها را از دست خواهم داد ، غذا خوردن را فراموش خواهم کرد و معمولاً در مکان جالب خود ریشه دوانم تا زمانی که از چیز بزرگی برای حرکت دادن مغز خود دور شوم.

من نمی دانستم که بیش از حد ADHD دارم. تا اواخر بیست سالگی تشخیص داده نشدم. برای دهه ها ، من در اطراف دوره هایپر فوکوس و بی احتیاطی ام کار کردم تا یک داربست متعادل کننده از عملکرد بسازم که زندگی را با مغز گردباد قوی ام امکان پذیر کند. یکی از ترفندهایی که در دانشگاه آموختم آزار دهنده ترین عادت بازی من بود. من مدام درگیر بازی های تلفنی بازی 3 هستم.

بازی های Match-3 مانند Candy Crush ، Candy Crush Soda Saga ، Candy Crush Jelly Saga ، Homescapes ، Gardenscapes و بسیاری دیگر از آنها پسر عموهای ناخواسته و بی ادب بازی های موبایل “واقعی” هستند. آنها برای ایجاد حلقه های بازخورد اعتیاد آور وجود دارد که بازیکنان را از لغزش بر روی آیکون های رنگی باز می دارد تا با عبور از سطح بازی و رفتن به ماجراجویی بعدی پیش پا افتاده ، با سه یا چند ضرابخانه کوچک یا هر چیز پشت سر هم مطابقت داشته باشند. . آنها بی پایان هستند ، بی معنی هستند و در جنگ من علیه سلاح ها هستند فکر کردن تمام زمان لعنتی.

بازی ها همیشه برای من یک نقطه تمرکز بیش از حد بوده است. پدر و مادرم از کودکی به من اجازه بازی های ویدئویی را نمی دادند ، اما این مسئله هرگز من را از جستجوی پاداش های مداوم و دوزهای خرد بازی های سروتونین باز نمی داشت. در بزرگسالی ، من از بازی های match-3 به عنوان بهترین روش برای استراحت مغز با تایمر داخلی استفاده می کنم. تمام 3 بازی ای که من بازی می کنم دارای یک سیستم زنده هستند ، بنابراین تمام آنچه که من دریافت کردم پنج تلاش برای ایجاد بی حسی ذهنی کامل است. پس از پایان این زندگی ها ، بازی در عرض چند ساعت به پایان می رسد. این بیش فوکوس است ، اما دارای یک تایمر داخلی است.

قبل از همه گیری ، من مسابقه 3 را در مترو بازی کردم تا به محل کار خود بروم. این اثر اساساً سفر در زمان بود. سوار ماشین شدم ، تلفنم را بیرون آوردم و با یک چشم به هم زدن در ایستگاه اتوبوس برای کار قرار گرفتم. به لیست کارهایم فکر نمی کردم ، یا پسران نمایش حدود ده اینچ از سرم می رقصیدند یا اینکه اگر قطار گیر کند و همه ما به آرامی در تونل زیر رودخانه شرقی خفه شویم چه اتفاقی می افتد. من به سختی به فکر مطابقت با سطح آب نبات و خرد کردن آن بودم. به چیزی فکر نکردم من به طور موقت وجودم را متوقف کردم.

وقتی هر لحظه از خواب بیدار شدن به نظر می رسد که شما در حال باتلاقی هستید که من هرگز برای رقص آن هزینه ای پرداخت نکرده ام ، تجربه هیچ چیز سعادت است.

این ممکن است یک پیروزی تاریک به نظر برسد ، اما وقتی هر لحظه از خواب بیدار شدن به نظر می رسد که شما در باتلاقی قرار می گیرید که من هرگز برای رقص آن هزینه نکرده ام ، تجربه هیچ چیز سعادت نیست. من در این بازی ها به معنای واقعی کلمه هزاران سطح بازی کرده ام – به طور جدی ، با افزودن سطح فعلی ام به بازی هایی که بیش از پنج سال بازی کرده ام ، باعث می شود که من حدوداً هشت هزار سطح داشته باشم – و من اصلاً چیزی در مورد آنها به یاد نمی آورم. زمانی که من در آنجا می گذرانم برای همیشه هدر رفته و تلف می شود.

از این رو شرم آور است. من می دانم که بازی های match-3 اتلاف وقت هستند. من وقتی آنها را بازی می کنم به هیچ نتیجه ای نمی رسم و هشت هزار سطح موفقیت من به قدری بی معنی است که از توصیف آنها به عنوان موفقیت به کلی احساس بدی می کنم. من جوان هستم! مشغولم من می توانم یاد بگیرم که با این ساعتهای ارزشمند ساز بزنم ، مهارت پیدا کنم یا زمانی را صرف توسعه روابط بین فردی کنم. در عوض ، من پنج زندگی را یک باره چرخاندم و اجازه دادم لحظاتم به ورطه شیرین بروند.

اما من به سکوت احتیاج دارم. من نباید فکر کنم در سالی که تجربه زمان را به عنوان کشش مداوم ، دائماً خرد شده ، جعل شده در جهنم تلقی می کند ، آرزو می کنم که قدرت بخاطر آن کنار بروم. از فکرهای مسابقه ای من فراری نیست آنها همیشه در پایان بر می گردند. من فقط این کار احمقانه را انجام می دهم تا لحظه ای به مغز خود فرصت دهم تا نفس بکشد قبل از اینکه دوباره مجبور به شروع کار شود. من تا آنجا پیش نمی روم که بازی های 3-match را به عنوان مراقبت از خود توصیف کنم ، اما فکر می کنم نکته مهمی در مورد بی احتیاطی آنها برای من وجود دارد.

یک بار ، در حالی که در یک پرواز کراس کانتری بودم ، خودم را در 8 ساعت زندگی آزاد در یکی از 3 مسابقه مورد علاقه خود خوش شانس دیدم. بین چرت زدن و چشم پوشی ، من این بازی را در طول پرواز انجام دادم. هنگام فرود ، پیرمردی که در صندلی کنارم بود دستم را زد تا توجهم را جلب کند. وی گفت: “می دانی” ، گویی كه عقل زیادی می دهد ، “این بازی ها سلول های مغز را از بین می برد.” او لبخند زد.

“آقا” ، با احترامی که لیاقتش را نداشت پاسخ دادم ، “باور کنید. من چیزهای زیادی برای نگهداری دارم ”



[ad_2]

منبع: salamati-khabar.ir